تبليغاتX
JavaScript Codes JavaScript Codes راه بی پایان زندگی کدهای خفن جاوا اسکریپت

                                            به نام خدا

اين نمونه ها طي مدت زمان كوتاهي جمع آوري شده اند و به طور حتم موارد بي شمار ديگري را مي توان به آنها افزود. همپوشي ها و تداخل هاي احتمالي در بعضي نكات، يا از روي عمد و به خاطر تأكيد بيشتر روي نكته اي صورت گرفته و يا به لحاظ عدم تلاش در طبقه بندي آنها بوده است.

 

۱. بي هدفي

بي هدفي و يا به عبارت بهتر ابهام در هدف، در بين بيشتر كساني كه با آموزش و يادگيري سروكار دارند، موج مي زند، هم كساني كه مي آموزند و هم كساني كه ياد مي دهند. دانش آموزان ودانشجويان را از يك نظر مي توان به دو گروه تقسيم كرد: تيپ درسي و تيپ علمي. تيپ درسي شامل كساني است كه يا از روي وظيفه و يا اجبار و هر دليل ديگري درس خود را مي خوانند و در هر حال براي آنان درس خواندن كاري است كه بايد مانند كارهاي ديگر انجام شود! اما تيپ علمي نسبت به علم علاقه مندي و تعصب دارند و درس خواندن هم در جهت تلاش علمي آنان قرار مي گيرد. فكر مي كنيد اكثريت با كدام گروه است؟ تيپ درسي يا تيپ علمي؟ آيا بسياري از دانش آموزان و دانشجويان و اگر حمل بر جسارت نشود آموزش دهندگان، مي دانند كه چه دارند مي كنند و هدفشان چيست؟

 

۲. بي بها بودن دانايي

در دوره و زمانه ما، دانايي متاعي كم ارزش و بدون خريدار است. نمي دانم چرا تعجب مي كنيم از اين كه بسياري از دانش آموزان، به خصوص در دوره ها و كلاس هاي بالاتر، انگيزه اي براي درس خواندن ندارند؟ اصلاً تعجبي ندارد. اين بي انگيزه بودن تا حد زيادي نتيجه طبيعي بي بها بودن دانايي است. وقتي در مسائل رفاهي و معيشتي زندگي، حرف اول را سرمايه مالي مي زند- و نه سرمايه دانايي- انتظار داريد دانش آموزان و دانشجويان و ديگران شيفته علم و دانش شوند!

 

۳. بي انگيزه بودن

نتيجه منطقي دو مورد اول همين مي شود كه كسي ميل و رغبتي براي درس خواندن و يادگيري نداشته باشد. انگيزه زماني ايجاد مي شود كه انسان احساس كمبودي داشته باشد. انسان تشنه، دنبال آب مي رود. در جامعه اي كه يادگيري لذتي به همراه نداشته باشد، عطش براي آموختن به وجود نخواهد آمد. علاوه بر زمينه هاي اجتماعي- فرهنگي، دلايل تخصصي ديگري نيز براي بي انگيزه بودن يادگيرندگان- به خصوص در مدارس- وجود دارد. عدم ارتباط آموخته هاي درسي با زندگي در جريان، ثابت بودن كتب درسي براي همه قوميت ها، نهادينه نشدن روش علمي در اركان آموزشي و نكاتي ديگر از جمله اين دلايل هستند.

 

۴. اهداف تعارضي

درس خواندن براي بسياري از دانش آموزان و دانشجويان، تعارضي از نوع دافع- دافع (منفي- منفي) است. يعني كاري كه هيچ طرفش مثبت نيست، ولي چاره اي جز انتخاب يكي از دو گزينه وجود ندارد. دانش آموزي درس خواندن را دوست ندارد و از طرفي از عواقب و نتايج درس نخواندن هم مي ترسد.

مثل كسي كه دندانش درد مي كند. يا بايد دندان درد را تحمل كند و يا رنج و مشقت كشيدن دندان را!  جاي تأسف است كه دريافتن دلايل افت تحصيلي بعد از دوره راهنمايي، دنبال هزار و يك عامل مي رويم، ولي به نكاتي اين چنيني توجه نمي كنيم. البته دنبال چنين عواملي رفتن، هزينه هاي خاص خودش را خواهد داشت و تلاش براي از بين بردن اين تعارض به سادگي صدور بخشنامه هايي براي حذف مردودي نخواهد بود!

 

۵. اولويتي غيرضرور

تا به حال اين سؤال را از خود پرسيده ايد كه يادگيري چه ضرورتي دارد؟ خيلي ها مي گويند و در واقع شعار مي دهند كه ياد گرفتن خيلي مهم است!  اما واقعيت هاي موجود در زندگي مردم، بيانگر چيز ديگري است. يادگيري به جاي اين كه اولويت اول و يا حداقل جزو دو سه اولويت اصلي زندگي ما باشد، اولويتي دست چندم و گاه حتي فراموش شده است. (اينجا ديگر جاي علامت تعجب نيست،  جاي گريه است) وقتي اصل فرهنگ در حاشيه قرار گيرد و تصور حاشيه اي از فرهنگ ايجاد شود، تلقي غيرضرور از يادگيري هم امري بديهي خواهد بود.

البته هستند كساني كه براي به اصطلاح يادگيري خيلي تلاش مي كنند- مثل كنكوري ها و والدينشان- اما اينها هم كشته مرده يادگيري نيستند و بنا به ضرورتهايي كوتاه مدت و وسيله اي در چنين وضعيتي قرار گرفته اند.

 

۶. تمايل به آسان گيري

يكي از نتايج طبيعي موارد ذكر شده قبلي اين است كه اكثر يادگيرندگان تمايل به آسان گيري پيدا مي كنند. اين آفت نه تنها در مدارس، بلكه به شكل هاي بسيار خطرناكي در دانشگاهها هم وجود دارد.

در مدارس؛ هر سال حجم كتاب ها را كم مي كنيم، شرايط ارتقا به كلاس بالاتر را تسهيل مي نماييم، مردودي حذف مي شود - آنچه اينجا بيشتر مد نظر مي باشد نيتي است كه در پشت هدف حذف مردودي وجود دارد- با آيين  نامه ها وتبصره ها و افزودن تك ماده و دوماده و ... كاري مي كنيم كه هر كسي بتواند مدرك بگيرد، امتحانات دوباره و سه باره و دي ماه و جبراني و غيره در نظر مي گيريم و خلاصه هر كاري انجام مي دهيم كه همه مدرك بگيرند. در دانشگاهها روندي ايجاد شد است كه؛ جزوه نويسي به جاي معرفي منابع متعدد براي يك درس رواج يافته است، اساتيدي كه در نمره دادن بخشنده هستند، محبوبيت بيشتري دارند، دانشجويي استادي را به چالش نمي طلبد- به قول ظريفي: با سواد جلوه كردن استاد از كم سوادي دانشجو است!- هدف اصلي پاس كردن درس و خلاص شدن از شر آن است نه ياد گرفتنش،  استاد خوب كسي است كه كمتر درس گفته باشد و آسان تر امتحان بگيرد و خلاصه اينجا هم مهم اين است كه سروته يك ترم جمع شود تا همه چيز به خير و خوشي و آساني بگذرد.

 

۷. كتاب محوري

انگار همه دانش در كتاب جمع شده است. در مدارس كه محور بودن كتاب جاي حرف ندارد. كتاب ها ثابت هستند و كسي اجازه تغيير آنها را ندارد. بهترين دانش آموز هم كسي است كه مطالب كتابها را واو به واو ياد بگيرد.

در دانشگاهها هم علاوه بر مشكل جزوه نويسي، كتاب نه كارمايه، اصل آموزش است. استاد بايد چيزهايي را بگويد كه در كتاب وجود ندارد و اگر درامتحانات سؤالي طرح كند كه در كتاب موجود نباشد، مورد اشكال قرار مي گيرد. اين مدل دانشجويي هم نوبر ايراني است!

 

۸. بازي كردن با آموزش

اين كار بسيار بسيار خطرناك هم، شيوع و گستردگي عجيبي پيدا كرده است. آموزش به صورت ملعبه اي در دست عده اي قرار گرفته است. بازي با آموزش كه عمدتاً  از طريق مراكز غير رسمي هدايت مي شود، به دليل عدم نظارت و كنترل، گاهي شكل زننده اي پيدا مي كند. بسياري از رفتارهايي كه در ايران تحت عنوان آموزش صورت مي گيرد در كشورهاي پيشرفته جرم تلقي شده و مستوجب جرايم سنگيني است. به نمونه هايي از اين بازي توجه كنيد:

- هر كسي به خود اجازه مي دهد كلاس تكنولوژي فكر، NLP ، هيپنوتيزم، ذن، يوگا و غيره راه بيندازد.

- خيل عظيم مؤسسات و آموزشگاههاي كنكوري نمونه بارز ديگري از يك بازي ناروا با آموزش است.

- برنامه ها و كلاس هاي غيرضرور كه از جانب برخي خانواده ها صرفاً  براي وقت پركني يا فخر فروشي خود يا فرزندانشان مورد توجه قرار مي گيرد.

- تحليل بردن سال تحصيلي و بهتر است بگوييم خطر حذف تحصيلي، بازي ديگري است كه توسط عده اي دامن زده مي شود. تشويق دانش آموزان و والدين براي استفاده از كلاس هاي تابستاني تحت هر عنواني اعم از تقويتي، جبراني، تكميلي، آمادگي كنكور و ... مصداق اين نكته است.

- انحرافات و مشكلات اخلاقي كه در بعضي از مراكز و مؤسسات زيرپوشش و تحت عنوان آموزش صورت مي گيرد.

 

۹. پرآموزي مساوي با كيفيت آموزش

يك انحراف ديگر در آموزش و يادگيري اين است كه كيفيت آموزش فقط در پرآموزي خلاصه شود. ظاهراً از بين ضرب المثل ها «كار نيكو كرد از پر كردن است» كاربرد و مصداق عملي بيشتري پيدا كرده است. در آموزش هم فكر مي كنيم اگر حجم كارها زياد باشد، بهتر به نتيجه مي رسيم. مدرسه اي بهتر است كه معلمش از دانش آموزان، بيشتر كار بكشد، جزوه و پلي كپي زيادتري بدهد، پي در پي امتحان بگيرد و خلاصه به دانش آموز اجازه سرخاراندن ندهد! در كنكور هم همين اشتباه وجود دارد. دانش آموز بايد از تابستان شروع كند، بخواند و بخواند و به غير از خواب و غذا، لحظه اي را از دست ندهد، حداقل دو سه بار دروس را دوره كند، كلي تست بزند، اردوي عيد برود و بالاخره تا نفس دارد، لحظه اي از دست از درس خواندن نكشد! در مدارس غيرانتفاعي هم اين اشتباه رايج به وفور يافت مي شود، به نحوي كه هر كدام از مدارس به نسبت حجم برنامه هايشان بيشتر افتخار مي كنند و از مردم هم بيشتر پول مي گيرند.

 

۱۰. برداشتهاي معيوب از علم و پژوهش

در اين باره هم مصاديق فراوان است، هم در مدارس و هم در دانشگاهها و هم در ساير مراكزي كه با علم و آموزش و پژوهش سرو كار دارند، به عنوان نمونه:

* علم با انگيزه هاي دروني پيش مي رود ولي ما بيشتر به دنبال انگيزه بيروني هستيم.

* در مدارس بسياري از روشهاي علمي به صورت تحريف شده يا ناقص مورد استفاده قرار مي گيرند مانند غرفه جوايز، آزمون ها، نوآوري هاي معلمان در تدريس، تكنولوژي آموزشي و غيره كه هر كدام نياز به توضيح جداگانه دارند.

* در مدارس و گاه حتي در دانشگاهها، تصورات ناقص و نادرست فراواني در خصوص فعاليت هاي پژوهشي وجود دارد (در واقع ايجاد شده است).

* تلقي عمومي از كاربردي بودن يافته هاي علمي در اكثر موارد ساده انگارانه، سطحي و نادرست است.

* همين تلقي در خصوص تئوري نيز وجود دارد. اكثر مردم و حتي گاهي مدرسان و اساتيد، تصوري منفي نسبت به تئوري دارند. بيشتر ما فكر مي كنيم تئوري چيزي است كه مال كتابهاست و به درد نمي خورد و يا حداقل كمتر به درد مي خورد. خيلي از كساني كه حتي براي اولين بار بعضي از تئوري ها به گوششان مي خورد به راحتي آب خوردن آن تئوري را نفي و رد مي كنند!!

* برداشت هاي ما از ارتباط بين تئوري و كاربرد نيز ضعيف و معيوب است.

حيف از اين همه وقت و زماني كه صرف كلاس رفتن، آموزش و يادگيري مي شود. حيف از اين كه زندگي خود را با روزمرگي، رفتارهاي عادتي و كليشه اي، تقليد از آنچه ديگران انجام مي دهند و با توهم سپري كنيم. حيف از اين همه هزينه رفت و آمد، كاغذ، كتاب، قلم، ميز و نيمكت، تخته سياه، ساختمان و خيلي چيزهاي ديگر و حيف از اين كه تلاش مي كنيم ولي قدمي، روبه جلو حركت نمي كنيم!

 

منبع :http://bashgah.net/pages-949.html

+ نوشته شده در  86/05/13ساعت   توسط   | 

 
JavaScript Codes

امروز:

ساعت:

افراد آنلاین:

کل بازدید ها:


Power By:M-Blog



align:right;">
HTML>